محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى

44

مجربات اكبرى ( فارسى )

ديگر ؛ ثفل دوائى كه درو شيرهء چتيه و برگ نيم است در باب جراحت مذكور مفيد است . ديگر ؛ مرچ در روغن بسوزند و سائيده بدارند قروح سر و داد دور شود . ديگر ؛ براى سعفه مجرب ست : زنجبيل و حنا و مردارسنگ و مازو « 1 » و پوست انار و زردچوب از هر يك سه درم ، كوفته ، بيخته ، موم سفيد يك دام ، را در چهار دام ، روغن گل و چهار دام ، سركهء گداخته و جمله را يك جا نموده مرهم سازند و بمالند ، دفع گردد . ديگر ؛ بيارند تخم پنوار « 2 » و بگيرند شاخ كنوار و آن را بشكافند و پنوار اندر وى بيندازند چنانچه برابر منبسط شود ، پس باز كنوار را در هم پس بر شاخ كنوار لته تر كرده با آب در پيچند و در موضع تر دارند تا سه روز بعده بگشايند و تمام پنوار را برگيرند و باريك بسايند آن پنوار را با جغرات چكه آميخته بر سر بمالند و سه چهار گهطرى بدارند پس با آب گرم بشويند روزى دو بار استعمال نمايند ؛ بكرم الهى در دو ، سه روز تمام سر را از قروح و آبله پاك مىسازد . فايده ، پوست انار ، كشنيز خشك ، مردارسنگ ، زردچوبه ، هليلهء سوخته ، جمله را باريك ساخته بر قروح پاشند . ديگر ؛ سم اسپ سوخته با روغن كنجد آميخته بمالند . ديگر ؛ روغن كنجد با روغن سرشف كه در اين روغن‌ها آچار انبه كرده

--> ( 1 ) - مازو : عفص : شيرهء گياهى با طعم گس و قابضى قوى . ( 2 ) - پنوار : چگوند : سنگسبويه ؛ سنگسبويه : اسم فارسى است و معرّب او به جيم به جاى گاف است و آن دانه ، ايست درازتر از دانهء انگور و بغايت صلب و شبيه به سنگ و گويند از فارس خيزد و در تذكرهء عبدوس دانهء سپستان و در بعضى كتب و شفاء الأسقام اثلق تصريح نموده‌اند . در سوم گرم و خشك و طلاى او با سركه جهت برص و آثار نافع و خوردن او جايز نيست . ( لغات فيروزى و تحفه )